پاکیزه روی

لغت نامه دهخدا

پاکیزه روی. [ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) زیباروی. نکومنظر. صبیح المنظر. وُضّاء. ( صراح ) ( منتهی الارب ). واضی ٔ. ( منتهی الارب ): به آمل رسید روز آدینه... افزون از پانصد ششصدهزار مرد بیرون آمده بودند مردمان پاکیزه روی و نیکوتر. ( تاریخ بیهقی ).
دلبند خوب صورت پاکیزه روی را
نقش ونگار و خاتم پیروزه گو مباش.سعدی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) زیبا روی نکو روی نکو منظر صبیح المنظر پاک رو.
زیباروی نکومنظر

جمله سازی با پاکیزه روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوابگاه دختر پاکیزه روی پارسا یا کنار شوی باید یا میان خاک گور

💡 خاتون خوب صورت پاکیزه روی را نقش و نگار و خاتم پیروزه گو مباش

💡 ماهی لطیف صورت سروی شریف ذات پاکیزه روی نادره پاکیزه دامن است

💡 کنیزی سیه چشم و پاکیزه روی گل اندام و شکر لب و مشگبوی

💡 بود که شاهد پاکیزه روی با درویش به یک دو بوسه سزد گر مضایقت نکند

💡 گشاده جبهت و پاکیزه روی و خرم چشم لطیف خلقت و شیرین زبان و خوش گفتار

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز