پا نهادن

لغت نامه دهخدا

پا نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) پا نهادن در کاری؛ آغاز آن کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- قدم گذاشتن عازم شدن.۲- آغاز کردن.

جمله سازی با پا نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرده نیکان چشم‌ها فرش رهت پا نهادن بر زمین‌ها نیک نیست

💡 ادب نیست در راه او پا نهادن اگر سر نمی‌بود لغزیده بودم

💡 خانه را دیدن که می آید فرود پا نهادن در درون خانه زود

💡 پیکر او گرچه از آب و گل است بر زمینش پا نهادن مشکل است

💡 گرچه سر بر پا نهادن خدمتست پیش آن خدمت خطا و زلتست

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز