لغت نامه دهخدا
وثنی. [ وَ ث َ نی ی ] ( ع ص نسبی ) بت پرست. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( کشاف اصطلاحات الفنون ) ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). عابد اصنام. متدین به عبادت اوثان. ( المنجد ).
وثنی. [ وَ ث َ نی ی ] ( ع ص نسبی ) بت پرست. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( کشاف اصطلاحات الفنون ) ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). عابد اصنام. متدین به عبادت اوثان. ( المنجد ).
بت پرست.
بت پرست
💡 نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
💡 تو چو نقشی نرهی از کف نقاش مکوش وثنی چون ز کف کلک و شمن بگریزی
💡 دارم وثنی در سرای دل او را همه اعضای من شمن