واپس مانده

لغت نامه دهخدا

واپس مانده. [ پ َ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) بازمانده. عقب مانده:
دلم را منزلی پیش است و واپس ماندگان از پس
که راهش سنگلاخ است و سم افگنده است پالانی.خاقانی.ز واپس ماندگان ناید درست این
نخستین را نداند جز نخستین.نظامی.به دورافتادگان از خان و مانها
به واپس ماندگان از کاروانها.نظامی.و رجوع به واپس ماندن شود.

فرهنگ فارسی

بازمانده عقب مانده

جمله سازی با واپس مانده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رهروان رفتند و تو درمانده ای حلقه بر در زن که واپس مانده ای

💡 ای سلیم گول واپس مانده هین بر جه و بر کاسهٔ حلوا نشین

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز