واسوخت

لغت نامه دهخدا

واسوخت. ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) بیزاری و اعراض و روگردانی از معشوق. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( مصدر اسم ) ۱ - رو گردانی از کسی اعراض. ۲ - بیزاری.

دانشنامه آزاد فارسی

(در لغت به معنای روگردانی و بیزاری از محبوب) در اصطلاح ادبی، مکتبی در شعر به ویژه غزل، که شاعر در آن با دلزدگی از معشوق یاد می کند و گاهی نیز معشوق جدیدی می جوید؛ مانند «جام شراب عشق تو کیفیتی نداشت ـ مستی بهانه ساختم و بر زمین زدم» (همدمی مشهدی). واسوخت در برابر سوخت قرار دارد و در شعر ریخته جایگاه ویژه ای دارد.

جمله سازی با واسوخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل بی‌رخ تو هیهات با ناله رفت در خاک واسوخت این سپندان چندانکه سرمه‌دان شد

💡 دل ز سودای سر زلف تو خواهد واسوخت از سر مجمرم این دود بدر خواهد رفت

💡 به داغ غربتم واسوخت آخر خودنمایی‌ها برآورد از دلم چون ناله اظهار رسایی‌ها

💡 خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید جوهر آینه واسوخت که زنگار دمید

دریچۀ کوچ یعنی چه؟
دریچۀ کوچ یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز