هواخوری
لغت نامه دهخدا
هواخوری. [ هََ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) تنفس هوا. استنشاق هوای پاک.
- هواخوری رفتن؛ در تداول یعنی رفتن به جای خوش آب و هوا برای آسایش.
فرهنگ معین
( ~. خُ )(حامص. )تفریح، گردش، استراحت.
فرهنگ فارسی
۱- استنشاق هوا ۲- گردش تفرج ( توام با استفاده از هوای آزاد ): گفتم:بیا بسوی شمیران روان شویم تامن دو اخوری کنم و تو هواخوری. ( افرعا. جما. )
ویکی واژه
تفریح، گردش، استراحت.
جمله سازی با هواخوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ دولت ایران به مادران این ۳ کوهنورد اجازه داد تا به ایران سفر کنند و پس از ۱۰ ماه با فرزندان خود ملاقات داشته باشند. این مادران طی ۲ روز اقامت در ایران حدود ۱۰ ساعت با فرزندان خود دیدار کردند. شین بائر در هنگام ملاقات در هواخوری زندانی اوین حلقهای را که با نخهای لباسش در سلول درست کرده بود به سارا شورد داده و از او خواستگاری کرد. مادران این دو اعلام کردند که با ازدواج آنها موافقند و آنها بلافاصله پس از آزادی با هم ازدواج خواهند کرد.
💡 او همیشه سعی میکند با انجام کارهای نمایشی و هواخوری بی مورد، توجه تمام اطرافیان را به سمت تواناییهای بسیار ناچیز خود جلب کند.
💡 در بسیاری از محیطهای کاری ناسالم، برخی افراد به جای تمرکز بر کیفیت کار، مدام درگیر هواخوری و نمایش دادن قدرتهای ساختگی هستند.
💡 نباید اجازه دهیم هواخوری و خودنماییهای بیهوده باعث شود که ما از مسیر اصلی رشد و یادگیری در زندگی شخصی و حرفهای خود منحرف شویم.