لغت نامه دهخدا
هم زمان. [ هََ زَ ] ( ص مرکب ) هم عصر. معاصر. ( یادداشت مؤلف ).
هم زمان. [ هََ زَ ] ( ص مرکب ) هم عصر. معاصر. ( یادداشت مؤلف ).
۱. هم روزگار، معاصر، هم دوره، هم عصر.
۲. دارای زمان یکسان.
معاصر، هم دوره
همزمان (synchronous)
در انتقالات رایانه ایفعالیتی که نظارتبر آن توسط یک ساعتصورت می گیرد، تا همزمانی یک یا چند رخداد در دو نقطه حفظ شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انقلاب فوریه در فرانسه، مستقیماً بر انقلاب ۱۸۴۸ اتریش نیز اثر گذاشت. نتیجهٔ جنبش مردم در اتریش، فرار مترنیخ، صدراعظم مستبد امپراتوری اتریش بود. این واقعه که در ماه مارس رخ داد، هم زمان در آلمان نیز شروع گشت و به همین دلیل به انقلاب مارس آوازه یافت.
💡 هم زمین و هم زمان بر هم زنم هم به خاک این چرخ گردون افکنم
💡 ای خواجه چو از تو مرگ جان خواهد برد اسباب زمانه هم زمان خواهد برد
💡 نفخهٔ بگذشت زان بو بر زمین و آسمان هم زمین و هم زمان هم چرخ گردان تازه شد
💡 زمان کینه ورش هم بزخم کینۀ اوست بزخم مار بود هم زمان ما را فسای
💡 هم نفوس وهم طبایع هم زمین و هم زمان همت او را رهی و نعمت او را رهین