فرهنگ معین
( نشأت ) (نَ أَ ) [ ع. نشاة ] (اِمص. ) نوجوان شدن، پرورش یافتن.
( نشأت ) (نَ أَ ) [ ع. نشاة ] (اِمص. ) نوجوان شدن، پرورش یافتن.
۱ - (مصدر ) نو پیداشدن. ۲ - زنده شدن. ۳ - پرورش یافتن. ۴ - ( اسم ) نو پیدایی. ۵ - زندگی. ۶ - پرورش. ۷ - ( اسم ) جهان عالم جمع: نشات. ۸ - هر مرتبه از مراتب اشیائ اعم از مراتب عالیه یا دانیه هریک از مراتب انتقالی تکاملی اشیا: نشات دنیا نشات برزخ نشات آخرت نشات هیولی و غیره. یا نشات روح. غیبت اضافی است و حکم آن مخصوص به باطن ایمان است. یا نشات سر. غیبت حقیقی نفس است و حکم آن مختص بمقام احسان است.
💡 خنده گل، نشات مل، جعد سنبل بر زبان شمیه خوش، چشم دلکش، تاب گیسویت غرض
💡 نام نهادن پایتخت کشتی جهان بر روی جویبار یکی از شهرستانهای استان مازندران نیز از همین جایگاه نشات گرفتهاست.
💡 و چون جمله صفات خوب از نشات وجوب بود خود بذاته عین صفات شد و جامع جمیع کمالات، فهوالعلم کله والقدره کلها.
💡 عاشیق ویسل، نشات ارتاش، اردال ارزنجان، از نوازندگان بنام این ساز هستند.
💡 وی که مبنای اعتقادی و کلامی خود را به نوعی از نشات گرفته از منبع وحی می داند لذا آن را مبنای فکری خود در البرهان می داند.
💡 نشتر فولاد یا مژگان دلدار است این نشات می یا نگاه چشم بیمار است این