لغت نامه دهخدا
نام نویسی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) ثبت نام کردن. نام نوشتن. ثبت اسم.
نام نویسی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) ثبت نام کردن. نام نوشتن. ثبت اسم.
ثبت نام اسم نویسی.
{registration} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] ثبت نام از افراد واجد شرایط رأی دادن پیش از برگزاری انتخابات متـ. نام نویسی رأی دهندگان voter registration
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در اردیبهشت ۱۳۹۵ در سن ۹۱ سالگی، در برنامهٔ خندوانه شبکهٔ نسیم شرکت کرد. او همچنین در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ برای کاندیدا شدن نام نویسی کرد، ولی شورای نگهبان به خاطر کهولت سن صلاحیتش را رد کرد.
💡 ماه روزه فراز آمد و نیاز بی برگان فراهم شد به دستور سالهای گذشته به کنجی در نشسته تهی دستان را نام نویسی همی کردم. آن بزرگ از من نهفته بر آن سیاهه همی دید، چون نگارش به انجام رفت و کلک از پویه آرام یافت سخت سخت بر آشفت و سست سست در من دید و دشنام و نکوهش در نهاد که آن پیر پریشان را که در انبان نان یک روزه و نیروی در یوزه نیست از چه نام نبردی و کام نجستی؟