لغت نامه دهخدا
ناخن دخل. [ خ ُ ن ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از ایراد و اعتراض. ( آنندراج ) ( بهارعجم ):
خیال نازکم را نیست تاب ناخن دخلی
غنی هرگز نباشد طاقت نشتر رگ گل را.ملاطاهر غنی ( از آنندراج ).
ناخن دخل. [ خ ُ ن ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از ایراد و اعتراض. ( آنندراج ) ( بهارعجم ):
خیال نازکم را نیست تاب ناخن دخلی
غنی هرگز نباشد طاقت نشتر رگ گل را.ملاطاهر غنی ( از آنندراج ).
کنایه از ایراد و اعتراض.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلم ز ناخن دخل حسود می لرزد چنان که از نگه خیره روی مستوران
💡 از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت از کاوش غم بر دل بی کینه من رفت
💡 صائب کمال زلف در آشفته خاطری است نتوان ز بیم ناخن دخل از سخن گذشت
💡 بر روی شاهد سخن ابروی دلکشی است آرایشی که ناخن دخل بجا کند
💡 بکر معنی را، مشاطه سخن فهمانند ناخن دخل بجا شانه زلف سخنست