نابه

لغت نامه دهخدا

نابه. [ ب ِه ْ ] ( ع ص ) شریف. ( اقرب الموارد ). نام آور و گرامی. ( منتهی الارب ). ج، نُبُه ْ. ( آنندراج ). بزرگوار. مشهوربه بزرگی. بلندنام. نبیه. نبه. || امر نابه؛ کار بزرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). النابه من الامور؛ العظیم الجلیل. ( معجم متن اللغه ). || هوشیار و زیرک. ( المنجد ). ج، نبهاء. || شراب خالص. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ فارسی

شریف نام آور و گرامی.

جمله سازی با نابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خداوند این خیمه عبدالله است که خود نابه هنجار و دورازره است

💡 کشید عشق به ملک وجود جیش غمت را دلم مسخر سلطان نابه کار شد آوخ