مجه

لغت نامه دهخدا

مجه. [ م ُج ْ ج َ / م َج ْ ج َ ] ( اِ ) گیاهی باشد مانند اسفناج وآن بیشتر در کنارهای جوی آب رویدو آن را در آش کنند و برغست همان است، و با جیم فارسی هم آمده است. ( برهان ). گیاهی خودرو و مأکول و دارای طعمی تیز و تند مانند طعم تره تیزک و یکی از اجزای سبزی صحرایی است و از آن بورانی نیز سازند و مچه برغست نیز گویند. ( ناظم الاطباء ): ملک به وقت بهار هر سال به دشت بیرون شدی با خاصگان خویش و آنجا خیمه زدی و تا گرم نشدی آنجا بودی و از آن چیزهاکه از زمین روید چون گیاهها و ژاژها از مفارج ( ؟ ) ومجه همی چیدندی و همی خوردندی پس یک روز ملک به دشت بیرون شد و پسرانش با عمرو بن عدی برفتند و مفارج ( ؟ ) و مجه از زمین می کشیدند تا گرد کنند... که اعراب همی خوردند هم خام هم پخته. ( ترجمه تاریخ طبری ).

فرهنگ عمید

= برغست۱

فرهنگ فارسی

( اسم ) برغست.

جمله سازی با مجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچو گرگ غافل اندر ما مجه ای ز ننگ عقل تو بی‌عقل به

💡 گوید بطعنه با دل من هر شبی فلک بیهوده پر مجه که نیاید قمر بدست

💡 ایْ بُورِهْ سوارْ! چَمْ بَزویی منه چَمْ بَسونِ آهو رَمْ بکردی مجه رَمْ

💡 پشت را روی باش و خیره مجه بر سرِ دار دست و پای منه

💡 چو نگنجی در آن گره مگریز و سپس مجه چو فقیران سری بنه که سلام علیکم

💡 ای فضولی سو به سو چندین مجه ور جهی باری برون جه راستک

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز