سخت رویی

لغت نامه دهخدا

سخت رویی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) پررویی و سماجت. مقاومت. پایداری:
چو پی سست وپوشیده شد استخوان
دگر قصه سخت رویی مخوان.نظامی.نه زآن سرما نوازش گرم گشتش
نه دل زآن سخت رویی نرم گشتش.نظامی.چه بایداینهمه اندیشه کردن
نشاید سخت رویی پیشه کردن.نظامی.چو سندان کسی سخت رویی نکرد
که خایسک ِ تأدیب بر سر نخورد.سعدی.تا بروی سخت ما صائب سر و کارش فتاد
توبه کرد از سخت رویی سیلی استاد ما.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. پررویی، بی شرمی، گستاخی.
۲. ترش رویی.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت سخت رو.

جمله سازی با سخت رویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به سخت رویی گردون صبور باید بود وگرنه دانه درین آسیا نباید ریخت

💡 به سخت رویی مینای خویش می نازد ندیده چرخ زبردستی شراب مرا

💡 ز سخت رویی دشمن نمی شود مغلوب مبارزی که به دشمن ره فرار گذاشت

💡 نقش شیرین بست راه گفتگو بر کوهکن سخت رویی سد راه آشنایی می شود

💡 مکن با من ازین رو سخت رویی که خود این از زبان بنده گویی

💡 نسبت به سخت رویی ابنای روزگار صد پرده از حباب، فلک شیشه جانترست

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز