شرفات. [ ش ُ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ شُرفَة. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
شرفات. [ ش َ / ش ُ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ شرفة، به معنی کنگره قصر. ( یادداشت مؤلف ) ( ازاقرب الموارد ). || در عبارت زیر مجازاً به معنی شاخه های بالائی درخت است: چون شرفات درخت از ثمار خالی دید عجب داشت که چندین انجیر که خورده است. ( سندبادنامه ص 165 ). این شهر سوری داشت که نسور بر موازات شرفات او نرسیدی. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 257 ). بر غرفات خلد برین و شرفات اعلی علیین آشیان ساخت. ( جامعالتواریخ رشیدی ). رجوع به شرفة شود.
شرفات. [ ش ُ رُ ] ( ع اِ ) شرفات الفرس؛ گردن اسب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || جای برنشستن ردیف در پشت اسب. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
۱. کنگره ها.
۲. [مجاز]شاخه های بالایی درخت.
۳. = شُرفه
( اسم ) هر یک از مثلثها یا مربعهایی که نزدیک به هم در بالای قصر یا دیوار گرد قلعه و شهر بنا کنند کنگره جمع: شرفات.
شرفات الفرس گردن اسب یا جای برنشستن ردیف در پشت اسب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ این جوانمردانی را بیامد که جانهای ایشان محمل اندوه است، و دلهاشان منزل درد. سریر اسرار عزّت دین در ازل در پرده اطوار طینت ایشان نهادند، و آفتاب معرفت از شرفات مجد دولت ایشان بتافت.
💡 نام خداوندی که از پاره گل دلی بنگاشت و مر آن دل را بمرتبت از هر دو کون بر گذاشت و انوار جمال و جلال خود برو گماشت و آن را در کنف لطف خود نگه داشت و در قبضه صفت خود بداشت، همای همت او تا شرفات سرادقات حضرت برافراشت و از نظر خود بیرون نگذاشت. و فی الخبر ان اللَّه لا ینظر الی صورکم و لا احسابکم و لکن ینظر الی قلوبکم.