صبح خیزی
مترادفها
سحرخیزی
متضادها
دیر خوابیدن، شبزندهداری
لغت نامه دهخدا
صبح خیزی. [ ص ُ] ( حامص مرکب ) سحرخیزی. زود بیدار شدن:
بختش بصبح خیزی تا کوفت کوس دولت
گلبانگ کوس او را دستان تازه بینی.خاقانی.صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم.حافظ.
فرهنگ فارسی
سحر خیزی پگاه برخاستن.
جمله سازی با صبح خیزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای کمر بسته کسب روزی را صبح خیزی دلیل فیروزیست
💡 بختش به صبح خیزی تا کوفت کوس دولت گلبانگ کوس او را دستان تازه بینی
💡 وانکه راهست هوا جامه پاک و حمام صبح خیزی چو نسیم سحرش باید کرد
💡 صبح را خواند فروغ رخت اندر شب زلف صبح خیزی که سفیدی ز سیاهی دانست
💡 اگر از فردا به بعد عادت به صبح خیزی داشته باشی، قطعاً میتوانی کارهای مهم خود را پیش از شروع ساعت کاری رسمی به راحتی انجام دهی.
💡 بسیاری از افراد تصور میکنند که صبح خیزی لزوماً به معنای زود بیدار شدن است، در حالی که این امر به کیفیت فعالیتهای روزانه نیز بستگی دارد.
💡 برای داشتن یک زندگی سالم و پرانرژی، پیشنهاد میشود که از همین امروز تلاش کنید تا با عادت به صبح خیزی، ریتم زیستی خود را تنظیم کنید.