لام الف. [ اَ ل ِ ] ( اِ مرکب ) لام الف لا. نام الف ساکن باشد و در الفبا آن رابه صورت «لا» ضبط کنند. و از آن در حروف الف را خواهند یعنی همزه ساکنه را. رجوع به لا شود:
قلمت نافذ امر است و چنان گر خواهد
لام الف منفی گردد ز حروف معجم.سوزنی. || گره بشکل لا. الف دانه. گرهی که چون لام الف بندند. لامه:
چون لام الف گرفته من او را کنار واو
پیراسته دوزلفک چون دال کرده لام.یوسف بن نصرکاتب.وان فکنده نیزه ها چون لام الف در یکدگر.کمال اسماعیل.|| لامه. لامک. رجوع به لامه شود.
( اسم ) ۱- نام لا که بعضی آنرا جزو حروف الفبا پنداشته اند. یا لام آوردن ۲- مراد معنی لا است یعنی نه نفی: قلمت نافذ امر است و چنان گر خواهد لام الف منفف گردد ز حروف معجم. ( سوزنی لغ. ) ۳- شکل لا صورت لا: چون لام الف گرفته من او را کنار واو پیراسته دوزلفک چون دال کرده لام. ( یوسف بن نصر کاتب لغ. ) ۴- لامه لامک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان باید که او را از الف او بخواند تا عیان لام الف او
💡 گهی بر در خورم گاهی به دیوار به هم پیچید دو پایم لام الف وار
💡 الف لام الف ساخت اندر زمان شد او لام الفوار بر پهلوان
💡 من و تو هر دو خواهم مست و خرم بسان لام الف پیچیده بر هم
💡 هر که بر نکته تو لام لم آرد بزبان لام الف ورا زبانش بشکافد در کام
💡 تمامت سرّ بیچون در الف دان تمامی عشق را در لام الف دان