واژه «فکار» در زبان فارسی به معنای آزرده، خسته، رنجور، نزار، مجروح یا افگار است. این کلمه برای توصیف حالتی به کار میرود که فرد یا چیزی از نظر جسمی یا روحی دچار رنج و آسیب شده باشد. «فکار» میتواند به درد و خستگی جسمانی اشاره داشته باشد، مانند فردی که پس از کار یا تلاش بسیار دچار ضعف و خستگی شده است، یا به حالتی روحی و عاطفی که ناشی از اندوه، غم و فشارهای روانی است. این واژه در ادبیات فارسی، بهویژه در شعر، بهصورت استعاری برای بیان حالات رنجکشیده و اندوهبار انسان به کار میرود. برای مثال، شاعران از آن برای توصیف دل یا جسمی که در اثر عشق، دوری یا سختیها «مجروح» و «نزار» شده، استفاده کردهاند. «فکار» همچنین میتواند به حالتی اشاره داشته باشد که در آن فرد احساس ضعف و ناتوانی کرده و توان ادامه را ندارد. این واژه با کلمات مترادفی مانند «افگار» و «زخمی» پیوند نزدیکی دارد و در متون کهن و گفتارهای عامیانه همچنان کاربرد دارد. در کل، «فکار» مفهومی عمیق از درد و خستگی را منتقل میکند که هم جسم و هم روح را در بر میگیرد.
فکار
لغت نامه دهخدا
فکار. [ ف َ ] ( ص ) رجوع به فگار شود.
فرهنگ عمید
= فگار: از تبسم لب شیرینش همی شد خسته / وز اشارت رخ نیکوش همی گشت فکار (انوری: ۱۵۵ ).
جمله سازی با فکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر فکار نباشد دلم ز هجر نگار دکر نباشد رویم ز خون دیده نگار
💡 او همی گوید به پیشم عجز خویش چون نگردم دل فکار و سینه ریش
💡 که جگرخون شود از قلب فکار بلدی آه و صد آه براین حالت زار بلدی
💡 شیرمردان ز تو بودند فکار اینکت پیر زنی کرد شکار
💡 غرقم به بحر منت و آواز الغریق چندان زدم که حلقهٔ حلقم فکار کرد