لغت نامه دهخدا
طالب علم. [ ل ِ ب ِ ع ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دانشجو. جویای دانش. خواستار علم:
کبک چون طالب علم است و در این نیست شکی
مسئله خواند تا بگذرد از شب سیکی.منوچهری.
طالب علم. [ ل ِ ب ِ ع ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دانشجو. جویای دانش. خواستار علم:
کبک چون طالب علم است و در این نیست شکی
مسئله خواند تا بگذرد از شب سیکی.منوچهری.
دانشجو طلبه جویای دانش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگ در قندیل طالب علم عالم جوی کوب چنگ در فتراک صاحب درد دردی خوار زن
💡 ای طالب علم عاشقی ورز خود را نفسی بعشق بسپار
💡 اى شهریار! شما طالب علم و من مرد درویش و گوشه نشین، از این سؤال کردن شما را چه حاصل؟ زیرا بنده اینقدر علم نخواندهام، چگونه جواب دهم؟!.
💡 عالمی را پیرامن این آیه پرسیدند که: «اماالسائل فلاتنهر» گفت: مراد طالب علم است.
💡 وگفت: اگر ملایکه طالب علم را پرنگسترانند آنکه طالب معلوم بود خود چگونه بود.