صون

لغت نامه دهخدا

صون. [ ص َ ] ( ع مص ) نگاه داشتن چیزی را. ( منتهی الارب ). نگه داشتن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). نگهبانی. ( غیاث اللغات ). نگاهداری. || تحفظ. تقوی. خود نگه داشتن از معصیت: و پای خیانت بر چهره صون و دیانت ننهد. ( سندبادنامه ص 70 ).
- صون دماء؛ حقن دماء. حفظ کردن جان.
|| برطرف سم ایستادن اسب بعلت سودگی پای یا بی نعلی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

نگه داشتن، حفظ کردن، نگهداری.

فرهنگ فارسی

نگاهداشتن چیزیرا

جمله سازی با صون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس متقی نشست بر آن مسند بلند احکام شرع صون همیکرد دربدر

💡 محب را گشت صون قلب مرغوب که ره دروی نیابد غیرمحبوب

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز