لغت نامه دهخدا
شادی رسان. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) نعت از شادی رسانیدن. رساننده ٔشادی. شادی بخش. شادی ده:
زردی زر شادی دلهاست من شادم از آنک
سکه رخ را زر شادی رسان آورده ام.خاقانی.
شادی رسان. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) نعت از شادی رسانیدن. رساننده ٔشادی. شادی بخش. شادی ده:
زردی زر شادی دلهاست من شادم از آنک
سکه رخ را زر شادی رسان آورده ام.خاقانی.
نعت از شادی رسانیدن رساننده شادی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رایت شاه اخستان کانا فتحنا یار اوست در جهان آوازهٔ شادی رسان انگیخته
💡 یار دروغ وعده بیباک من کجاست شادی رسان خاطر غمناک من کجاست
💡 «وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ» و براستی فرستادیم این سخن را، «وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ» و براستی فرو آمد، «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (۱۰۵)» و نفرستادیم ترا مگر شادی رسان و بیم نمای.