غذاء

لغت نامه دهخدا

غذاء. [ غ ِ ] ( ع اِ ) خورش.( منتهی الارب ). خوردنی که نشو و نمای تن و قوام تمام بدن بدان است و با لفظ چیدن و کردن مستعمل. ( آنندراج ). خوراک و آشامیدنی که بدان اغتذاء شود. ج، اغذیه.( اقرب الموارد ). || پرورش که بدان بالیدگی و آراستگی جسم است. ( منتهی الارب ). هر آنچه نشو و نما و قوام تن بدان است. ج، اغذیه. ( اقرب الموارد ).
ترکیب ها:
- غذا چیدن. غذا خوردن. غذاخور. غذاخوری. غذا دادن. غذاده. غذا ساختن.غذاساز. غذا کردن. غذا کشیدن. رجوع به همین ترکیبات شود.
غذاء.[ غ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ غَذی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). بچه های گوسفند و بز. || قسمتهای کوچکی از مال. ( اقرب الموارد ). رجوع به غذی و غذوی شود.

جمله سازی با غذاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون یوسف جمال خود بنمود همه زنان دست بریدند و زلیخا نبرید، همه متحیّر و متغیّر گشتند و زلیخا متغیّر نگشت، و ذلک لانّها قوی حالها بطول اللّقاء فصارت رؤیة یوسف لها غذاء و عادة فلم یؤثر فیها و التغیّر صفة اهل الابتداء فی الامر فاذا دام المعنی زال التغیّر.

💡 آنگاه گوییم که بی نیازی جانوران‌اندر غذا خویش از آلت‌هاء علمی و عملهاء تدبیری دلیل است. بر ما را برآنک ایشان را مرجع بعالم علمی نیست. از آنست که کارهاء ایشان همیشه ساخته آمدست، اعنی ستور را پوست جامه اوست، وسم او موزه اوست، و نباتها همه غذاء اوست، و دشمن خویش را بشناسد، و جفت خویش را بداند.

💡 و یکی از بزرگان طریقت گفت: گفتار پاک که بخداوند پاک رسد آنست کی از حلق پاک برآید، و حلق پاک آنست که جز غذاء پاک بخود راه ندهد، و غذاء پاک آنست که در حال اکتساب یا ذکر و یادداشت حق در آن فرو نگذارد، و فراموش نکند، و شکر ولی نعمت بحکم فرمان در آن بجای آرد.

💡 قوله تعالی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «بسم اللَّه» کلمة سماعها غذاء ارواح العابدین، ضیاء اسرار العارفین، بلاء مهج المریدین، دواء کلّ فقیر و قیر مسکین.