غاله
لغت نامه دهخدا
( غالة ) غالة. [ غال ْ ل َ ] ( ع اِ ) مقداری از آب دریا که به ساحل کشیده شود. لغت یمنی است. ( قطر المحیط ).
غاله. [ ل َ / ل ِ ] ( پسوند ) مزید مؤخر و علامت تصغیر باشدمانند گاله، در کلمات ذیل: داس غاله. بزغاله. درغاله ( مخفف دره غاله ). جزغاله. کنغاله. چغاله. دستغاله.
غاله. [ ل ل ِ ] ( اِخ ) ( پوآنت دوغاله ) رجوع به گال شود.
فرهنگ فارسی
پسوند تصغیر: بزغاله جزغاله داسغاله درغاله.
بر وزن و معنی خانه
جمله سازی با غاله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گره ی زلف بهم برزده کاین مشک تتارست رقم از غاله بر گل زده کاین خطّ غبارست
💡 در غاله شعب کوه دان رنجیده را بستوه دان بسیار را انبوه دان اشکاف و انده رخ بود