لغت نامه دهخدا
داسغاله. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) داستخاله. داستغاله. داستکاله. داسخاله. داسکاله. داسگاله. جاخشوک. داس که بدان گیاه بُرند.
داسغاله. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) داستخاله. داستغاله. داستکاله. داسخاله. داسکاله. داسگاله. جاخشوک. داس که بدان گیاه بُرند.
(لِ ) (اِ. ) نک داسکاله.
( اسم ) ۱ - داس کوچک. ۲ - عصای کوچک.
نک داسکاله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمنجنیق بلاپشت عیش من بشکست بداسغاله غم کشت عمر من بدرود