لاقطه
مترادفها
طفل بیسرپرست، کودک بیسرپرست
لغت نامه دهخدا
( لاقطة ) لاقطة. [ ق ِ طَ ] ( ع ص، اِ ) خوار ناکس. ( للذکر و الانثی ). || لاقطةالحصی؛ سنگدان مرغ. فی المثل: لکل ساقطة لاقطة؛ ای لکل َ کلمة سقطت من فم نفس تسمعهافتلقطها فتذیعها؛ یعنی هر سخن را که از دهان برآید شنونده است که میشنود و شایع میکند. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
خوار ناکس. سنگدان مرغ
جمله سازی با لاقطه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شه لاقطه بود کطری به نام دلیری جهانگیر و جوینده کام