فرمان پذیری

لغت نامه دهخدا

فرمان پذیری. [ ف َ مام ْ پ َ ] ( حامص مرکب ) فرمان برداری. اطاعت:
به سبق خدمت و فرمان پذیری بی چرا و چون
ملک را در وزارت چون نبی یار در غارم.سوزنی.به فرمان پذیری رقیبان شاه
به جای آوریدند فرمان شاه.نظامی.به هر آرزو کآوری در قیاس
به فرمان پذیری پذیرم سپاس.نظامی.به فرمان پذیری به هر کشوری
نشانم جداگانه فرمان بری.نظامی.رجوع به فرمان شود.

فرهنگ عمید

اطاعت، قبول فرمان.

فرهنگ فارسی

قبول فرمان اطاعت.

فرهنگستان زبان و ادب

{handling} [حمل ونقل هوایی] برداشت ذهنی هر فرد دربارۀ چگونگی پاسخ گویی هواگرد به فرمان ها

جمله سازی با فرمان پذیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به فرمان پذیری به هر کشوری نشانم جداگانه فرمانبری

💡 بسبق خدمت و فرمان پذیری بی چرا و چون فلک را در وزارت چون نبی را صاحب غارم

💡 بهر آرزو کاوری در قیاس به فرمان پذیری پذیرم سپاس

💡 تویی حاکم منت فرمان پذیری تویی سلطان منت فریاد خواهی

💡 گر به سیر خانه آیینه می رفت، از حجاب اول از فرمان پذیری رخصت از من می گرفت!

💡 به فرمان پذیری رقیبان راه بجای آوریدند فرمان شاه

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز