فرمان پذیر

لغت نامه دهخدا

فرمان پذیر. [ ف َ مام ْ پ َ ] ( نف مرکب ) مطیع و تسلیم شده و رام شده. ( ناظم الاطباء ). فرمان بردار. آنکه فرمان دیگران را گردن نهد:
به سرسبزی شاه روشن ضمیر
به نیروی فرهنگ فرمان پذیر.نظامی.ز بهر آن که باشد دستگیرش
به دست اندربود فرمان پذیرش.نظامی.نگاریداز آن کلک فرمان پذیر
سگی مرده بر روی آن آبگیر.نظامی.- فرمان پذیر شدن؛ فرمان بردن و اطاعت کردن:
شد آن بت پرستنده فرمان پذیر
فرستاد بت را به دانای پیر.نظامی ( اقبالنامه ص 57 ).- فرمان پذیر گشتن؛ فرمان پذیر شدن:
سریری ز گفتار صاحب سریر
بدان داستان گشت فرمان پذیر.نظامی.اگر خواندشان داور دورگیر
به رفتن نگشتند فرمان پذیر.نظامی.رجوع به فرمان و فرمان پذیرفتن شود.

فرهنگ عمید

= فرمان بردار

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که فرمان بزرگتر را اجرا کند مطیع.

جمله سازی با فرمان پذیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزی که نفس سرکش فرمان پذیر گردد نه توسن فلک را در زیر ران بیابی

💡 هوی و شهوت و آز است زیر فرمانم چرا که عقلم فرمان پذیر شیطان نیست

💡 تا نگردی خود ز خود فرمان پذیر کی شود فرمان پذیرت شاه و میر

💡 شدند آن دلیران فرمان پذیر گرفتند از آن زنگیی چند اسیر

💡 ز‌ یک روی نزدیک مهتر مهست که فرمان پذیر است و فرمانبر است

💡 ماه بر درگاه امرش مسرعی فرمان پذیر آفتاب از حسن جاهش بندهٔ خنجر گذار

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز