فرامش کار

لغت نامه دهخدا

فرامشکار. [ ف َ م ُ ] ( ص مرکب ) آنکه فراموش کند. ( آنندراج ). فراموشکار. فرامشتکار:
چو از شکرش فرامشکار گردیم
بمالد گوش تا بیدار گردیم.نظامی.و رجوع به فرامش و فرامشتکار و فراموشکار شود.

فرهنگ عمید

= فراموش کار

جمله سازی با فرامش کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر چه یاد نارد روزی از ما، چون روی آنجا سری از من به پای آن فرامش کار من داری

💡 چو کاغذ شد سفید از انتظارش در وطن چشمم فرامش کار من ننوشت یک بار از سفر کاغذ

💡 ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من یادی نکرد از دوستان یار فرامش کار من

💡 عجوز و بی خود و بی تاب گشته فرامش کار خورد و خواب گشته

💡 کیست کز عشاق پیغامی رساند یار را وز فراموشان دهد یاد آن فرامش کار را

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز