لغت نامه دهخدا
غم سوز. [ غ َ ] ( نف مرکب ) آن که یا آنچه غم و اندوه را ببرد. غمزدا:
گرچه غم سوز و غصه کاه است او [ شراب ]
زو مخور کآب زیرکاه است او.اوحدی.
غم سوز. [ غ َ ] ( نف مرکب ) آن که یا آنچه غم و اندوه را ببرد. غمزدا:
گرچه غم سوز و غصه کاه است او [ شراب ]
زو مخور کآب زیرکاه است او.اوحدی.
آنچه غم و اندوه را از میان ببرد، آنچه غم را بکاهد یا نابود کند.
( صفت ) آنکه یا آنچه اندوه را از میان ببرد غمزدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روشنی روز توی شادی غم سوز توی ماه شب افروز توی ابر شکربار بیا
💡 شمعسان پروانه عکس خود آرد در بغل گر همین باشد غم سوز و گداز آیینه را
💡 گر چه غم سوز و غصه کاهست او زو برمن، آب زیر کاهست او
💡 شیب و بالا و نظر نقش خیالت چه شود یوسفم را چو غم سوز زلیخایی نیست
💡 کس را غم سوز دل ما نیست درین بزم شمع از غم ما سوخته و ما ز غم شمع