غبار گشتن

لغت نامه دهخدا

غبار گشتن. [ غ ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد شدن. خرد گشتن. نرم شدن. ذره ذره شدن. و رجوع به غبار شدن شود:
این اهل قبور خاک گشتند و غبار
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار.خیام.خاکی که زیر سُم ِّ دو مرکب غبارگشت
پیداست تا چه مایه بود خونبهای خاک.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گرد شدن نرم و خرد گشتن ذره ذره شدن.

جمله سازی با غبار گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس است اینقدر از اختراع همت بیدل غبار گشتن و بر مسند هوا ننشستن

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز