عشوه گری

لغت نامه دهخدا

عشوه گری. [ ع ِش ْ وَ / وِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه گر. عشوه سازی. عشوه کاری. ( فرهنگ فارسی معین ). دلفریبی و شوخ چشمی. ( ناظم الاطباء ):
یک زبان داری و صد عشوه گری
من و صدجان ز پی عشوه خری.خاقانی.- عشوه گری کردن؛ عشوه سازی کردن:
عشوه گری میکند لعل تو و طرفه آنک
عقل چو خاقانئی عشوه خری میکند.خاقانی.

فرهنگ عمید

عشوه کاری، دلربایی.

فرهنگ فارسی

عمل و حالت عشوه گر عشوه سازی عشوه کاری.

جمله سازی با عشوه گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون خود اگر عشوه گری داشتی از دل زارم، خبری داشتی

💡 کای مرا سوخته ز عشوه گری چه کنم تا تو سوی من نگری

💡 کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟ بی فتنه سر رهگذری را چه کند بس؟

💡 شاهد گل عشوه گری ساز کرد سرو سهی خرمی از سر گرفت

💡 هر کرا چشم تری هست سرش خالی نیست سر سودای بت عشوه گری خواهد داشت

💡 رشته تا پیش سر عشوه گری باز مده که از او رشته تألیف شما شد یکتاه