لغت نامه دهخدا
( لجاءة ) لجاءة. [ ل َ ج َ ءَ ] ( ع اِ ) تأنیث لجاء. غوک ماده. ( منتهی الارب ).
- حشیشةاللجاءة؛ طحلب. جامه غوک. جل وزغ. بزغسمه.
لجاءة. [ ل َ ج َ ءَ ] ( اِخ ) اصمعی گوید کوهی است از جانب راست راه، نزدیک ضریة و آب آن، ضری، چاهی است که عاد کنده است. ( معجم البلدان ).
لجاءة. [ ل َ ج َ ءَ ] ( اِخ ) نام حره سیاهی است به زمین صلخداز نواحی شام و در آن دهها و کشتزارها و عمارات فراخ است و این نام بدانها اطلاق شود. ( معجم البلدان ).