ضری

لغت نامه دهخدا

ضری. [ ض َ را ] ( ع اِ ) سگ بچه دونده. ( منتهی الارب ).
ضری. [ ض َرْی ْ ] ( ع مص ) ضراوة.ضراءة. آزمند و حریص گردیدن. || روان شدن خون. ( منتهی الارب ). دویدن خون از جراحت. ( زوزنی ).
ضری. [ ض َ ری ی ] ( ع ص،اِ ) رگ که خون وی منقطع نشود. || آب غوره خرمای سرخ و زرد که آن را بر بار درخت کُنار ریخته و نبید سازند. ( منتهی الارب ). آب غوره خرمای زرد و یا سرخ است که بر نبق بریزند و نبید سازند. ( فهرست مخزن الادویه ). || ضاری. در پی صید دونده.
ضری. [ ض ُ رَی ی ] ( اِخ ) چاهی است که آن را عاد کند نزدیک ضریة. ( معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

زده شده ٠ یا شیری که از چند ناقه در یک شیر دوشه دوشیده شود ٠ بهره ٠ یا شیر بریده ٠

جمله سازی با ضری

💡 بفعال است او را کر و فری نبیند خیر و شر و نفع و ضری

💡 ۱۸۵۶ : ضری و شتم چارلز سامنر توسط پرستون بروکز بر روی پله‌های ساختمان کنگره ایالات متحده آمریکا

دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز