صحرا رو

لغت نامه دهخدا

صحرارو. [ ص َ رَ / رُو] ( نف مرکب ) صحراگرد. صحرائی. بیابانی:
کرد صحرارو بیابانی
چون ازو یافت آن تن آسانی.نظامی.و رجوع به صحرائی و صحرانشین شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) صحرا گرد بیابانی.

جمله سازی با صحرا رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد ز شادی ارغوان با گل شراب وصل می‌نوشد

💡 کوه را از کبک می سازد سبکرفتارتر چون به صحرا رو نهد دیوانه پر شور ما

💡 به صحرا رو بدان صحرا که بودی در این ویرانه‌ها بسیار گشتی

💡 به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

💡 به صحرا رو و از جنون گیر بهر مکش منت سنگ طفلان شهر

💡 کرد صحرا رو بیابانی چون از او یافت آن تن‌آسانی

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز