شکوهمندی
مترادفها
عظمت، شکوه، جلال، بزرگی
متضادها
حقارت، خواری، ناچیز بودن
لغت نامه دهخدا
شکوهمندی. [ ش ُ م َ ] ( حامص مرکب ) دارای شکوه بودن. رجوع به شکوه شود. || لیاقت. ( ناظم الاطباء ). || وقار. جلال. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ):
گفت ای فلک شکوهمندی
بالاترت از فلک بلندی.نظامی.
فرهنگ عمید
وقار، جلال.
فرهنگ فارسی
ترس و بیم خوف و هراس یا سخن شنیدن.
وقار جلال شان.
جمله سازی با شکوهمندی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ایمز در ۱۸۶۰ میلادی با آنا کوفین ری اهل نانتاکت ازدواج کرد. این زوج شش فرزند داشتند. کوچکترین پسر آنها، اوکس ایمز، گیاهشناس و ثعلبشناس معروف آمریکایی بود که عمارتهای شکوهمندی در بوستون، مارتاز وینیارد و نورث استون داشت.
💡 زندگی پربار امانوئل در برلین و انتساب لقب باخ برلینی بهوی همراه با آثار شکوهمندی است که وی در این شهر خلق کرد