سرسپردن
مترادفها
فدا کردن، وقف کردن، خود را سپردن
متضادها
سرکشی کردن، شورش کردن، ایستادگی کردن
فرهنگ معین
(سَ. س پُ دَ ) (مص ل. ) تسلیم شدن، فرمان بردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - فرمان بردن مطیع گشتن. ۲ - تسلیم شدن. ۳ - به حلقه ارادت مرشدی در آمدن.
ویکی واژه
تسلیم شدن، فرمان بردن.
جمله سازی با سرسپردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبق دستور دین یارسان هر یک از پیروان مکلف به داشتن پیر و دلیل برای سرسپردن میباشند. در زمان سلطان سهاک، پیر بنیامین سمت پیری و داود کهو سوار سمت دلیلی بر همهٔ پیروان یارسان داشتند؛ ولی به دلیل متأهل نبودن و نداشتن فرزند، سلطان سهاک هفت خاندان یا دوده به نام خاندانهای حقیقت دائر نمود تا نسلهای آیندهٔ پیروان یارسان، در هر زمان پیر و دلیل داشته باشند.
💡 محمد قلی خان سیاه و سفید دو سردار لاریجان از هالی گزنک حاضر به سرسپردن به حکومت آقا محمد قاجار نمیشوند و این امر نبرد سختی را میان خوانین لاریجان و آقا محمد خان قاجار به میان آورد در اولین نبرد که در حوالی پارک میرزا کوچک خان هراز امروزه آمل به وقوع پیوست لاریجانیها به رهبری محمد قلی سیاه و سفید به پیروزی میرسند و آقامحمدخان قاجار را به اسارت میبرند.