سرایر

مترادف‌ها

راز، نهان، پنهان، مکنون

متضادها

آشکار، عیان، ظاهر

لغت نامه دهخدا

سرایر. [ س َ ی ِ ] ( ع اِ ) سَرائر. ج ِ سَریرة: در مکنونات و مغیبات سخن گوید و از سرایر و ضمایر نشان دهد. ( سندبادنامه ص 242 ).
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی.سعدی.همینکه به سری از سرایر بیچون وقوف یابند. ( سعدی ). رجوع به سَریرة شود.

فرهنگ عمید

= سریرت

فرهنگ فارسی

جمع سریره

جمله سازی با سرایر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر زوایای ضمایر نظرت مطلع است در سراپای سرایر قلمت موتمن است

💡 ای بزرگی که بر علم تو ظاهر باشد هر چه مدفون زوایای سرایر باشد

💡 دانا که بر سرایر عالم وقوف یافت عیش و طرب بمذهب او نیست دلپذیر

💡 ندارم ارچه سرارغ جواهر مکنون ولی بود خبرم از سرایر مکتوم

💡 رأی تو بر دقایق آفاق مطلع کلک تو از سرایر افلاک ترجمان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران