لغت نامه دهخدا
( مآید ) مآید. [ م َ ی ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مُؤیِد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مؤید شود.
ماید. [ ی ِ ] ( اِخ ) مائد. کوهی است. ( منتهی الارب ). کوهی است در یمن. ( از معجم البلدان ).
( مآید ) مآید. [ م َ ی ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مُؤیِد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مؤید شود.
ماید. [ ی ِ ] ( اِخ ) مائد. کوهی است. ( منتهی الارب ). کوهی است در یمن. ( از معجم البلدان ).
( م آید ) موید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخت بر بند و بکل ظن و خیال تا ن م اید رخ جمال با کمال