لغت نامه دهخدا
لعبتک. [ ل ُ ب َ ت َ ] ( اِ مصغر ) مصغر لعبت. لعبت خرد:
رزبان گفت که این لعبتکان بی گنهند
هیچ شک نیست که آبِست ز خورشید و مهند.منوچهری.
لعبتک. [ ل ُ ب َ ت َ ] ( اِ مصغر ) مصغر لعبت. لعبت خرد:
رزبان گفت که این لعبتکان بی گنهند
هیچ شک نیست که آبِست ز خورشید و مهند.منوچهری.
۱. عروسک.
۲. [مجاز] معشوق خردسال.
۱- پیکر کوچک. ۲- بت کوچک. ۳- عروسک خرد. ۴- معشوق خردسال دلبرک: رزبان گفت که این لعبتکان بیگنهند هیچ شک نیست که آبست ز خورشید و مهند. ( منوچهری. د. ۱۶۲ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دله پر حیله کش هر سوست شوخی جلوه گر لعبتک بازیست اینکه خیمه او چادرست
💡 دختران چون فسانه پردازند دوک ریسند و لعبتک بازند