لاشریک
مترادفها
بیهمتا، بینظیر، یگانه، بیشریک
متضادها
شریک
لغت نامه دهخدا
لاشریک. [ ش َ ] ( ع ص مرکب ) ( از: لا + شریک ) بی شریک. بی نیاز.
فرهنگ فارسی
بی انباز. یا لاشریک لک. ( جمله اسمی ) انبازی نیست ترا: در دین طاهر ملکی لاشریک له چون در فنون فضل و هنر لاشریک لک.
بی انباز
جمله سازی با لاشریک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «شهد الله» گواه معرفتش «وحده لاشریک له» صفتش
💡 وحده لاشریک له خواهی خوش بشو گوش و بشنو اینگفتار
💡 تونه ای مرد خدای لاشریک خویشتن را با خدا کردی شریک
💡 کفر و دین هر دو در رهت پویان وحده لاشریک له گویان
💡 وحده لاشریک له می گو کاین سخن از روایتی دگر است
💡 نغمهٔ بلبلان ره شنوی «وحده لاشریک له» شنوی
💡 در آموزههای دینی و اعتقادی، تأکید زیادی بر این موضوع وجود دارد که خداوند متعال موجودی لاشریک است و هیچ موجود دیگری با او برابری نمیکند.
💡 فیلسوفان بزرگ در بحثهای مربوط به توحید، از ویژگیهای ذاتی خداوند به عنوان موجودی که لاشریک و بیهمتا است، برای اثبات وحدت وجود استفاده میکردند.
💡 باور به اینکه جهان توسط قدرتی لاشریک و یگانه مدیریت میشود، یکی از ارکان اصلی بسیاری از ادیان و مکاتب معنوی در طول تاریخ بشر بوده است.