لاحول کنان

لغت نامه دهخدا

لاحول کنان.[ ح َ ک ُ ] ( ق مرکب ) لاحول گویان. رجوع به لاحول شود.

فرهنگ فارسی

لاحول گویان

جمله سازی با لاحول کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مرتضی با دل افروخته لاحول کنان مصطفی با جگر سوخته حیران و حصور

💡 نسبت گل به رخش کردم و لاحول کنان گفت آری ورقی هم ز گلستان منست

💡 دیدم که همان شکر آلوده به زهر است لاحول کنان بوسه زدم خوان کرم را

💡 ای بی وفا زمانه و بد عهد روزگار، آخر بغلط یکی وفاکن. عجب تر آن که زاغ نیز از صحبت طوطی بجان بود و لاحول کنان میگفت: سزاوار من آنستی که با زاغی بر سر دیوار باغی همی رفتمی خرامان.

💡 او با شنیدن خبرهای ناگوار و مشکلات سخت زندگی، مدام با صدای آرام لاحول کنان به یاد قدرت و رحمت خداوند بود.

💡 پیرمرد با دیدن صحنه حادثه، در حالی که با لاحول کنان زیر لب دعا می‌کرد، به سمت محل وقوع تصادف با عجله رفت.

💡 مردم در میان شلوغی بازار، با لاحول کنان از کنار مشکلات و سختی‌های روزمره عبور کرده و به دنبال روزی حلال بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران