فرهنگ عمید
نیکوحال، خوشبخت.
نیکوحال، خوشبخت.
( صفت ) نیکوحال خوشبخت: زیرا که چون بخت او قوی شد و تو نیز از قصد او تقاعد نمایی مدد قوت او کرده باشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی آنک باشد قوی حال و زفت دویم آنک با مکر و حیله است جفت
💡 چو خود را قوی حال بینی و خوش به شکرانه، بار ضعیفان بکش
💡 تن زربا فربه از فریب قوی حال خود را پنداشته معلم فاراب
💡 چو خود را قوی حال بینی و خوش به شکرانه بار ضعیفان بکش
💡 تو سبکبار قوی حال کجا دریابی که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
💡 وگرچه به مُکنت، قوی حال بود خداوندِ جاه و زر و مال بود