قندس

لغت نامه دهخدا

قندس. [ ق ُ دُ ] ( معرب، اِ ) سگ آبی. ( اقرب الموارد ).جانوری است. ( از آنندراج ) ( برهان ). رجوع به ماده قبل و قندز شود. || گیاهی است که بیخ آن رااشنان خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کندس. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ) ( از حاشیه برهان چ معین ). کندس. بیخ نباتی است درون آن زردو برون آن سیاه مقیئی است مسهل، دافع بهق و چون سفوف آن را سعوط کنند عطسه آورد و کندی بینایی و شبکوری را نافع. ( منتهی الارب ) ( از حاشیه برهان چ معین ).

فرهنگ عمید

= بیدستر

جمله سازی با قندس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که از پشت ایشان بتیغ و سنان سمور آیدش قندس کین ستان

💡 نیزه قندس سمور تیغ دار بهر حرب لشکر سرما خوش است

💡 منش بتیغ شکم بردرم که بنشیند سپاه بره و قندس بما تمش بکسر

💡 نیزه قندس سمور تیغ دار زین دو به بهره نبرد برد نیست

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز