قناطر
مترادفها
پلها، طاقها، قوسها
لغت نامه دهخدا
قناطر. [ ق َ طِ ] ( ع اِ ) ج ِ قنطرة. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). رجوع به قنطرة شود.
قناطر. [ ق َ طِ ]( اِخ ) موضعی است یا محله ای است به اصفهان. ( منتهی الارب ). محله یا دهی است به اصفهان. ( معجم البلدان ).
قناطر. [ ق َ طِ ] ( اِخ ) موضعی است نزدیک کوفه. ( از منتهی الارب ). و آن را قناطر بنی دارا خوانند. ( از معجم البلدان ). رجوع به قناطر حذیفه شود.
قناطر. [ ق َ طِ ] ( اِخ ) شهری است به اندلس. ( منتهی الارب ). و آن را قناطر الاندلس گویند. ( از معجم البلدان ).
قناطر. [ ق َ طِ ] ( اِخ ) موضعی است به سواد بغداد بناکرده نعمان بن منذر. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(قَ طِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ قنطره، پل ها.
فرهنگ عمید
= قنطره
فرهنگ فارسی
شهری است باندلس. و آنرا قناطر الاندلس گویند.
جمله سازی با قناطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسیوط براج (به عربی: قناطر أسیوط) یک سد و نیروگاه جریانی روزمینی در مصر است که در استان اسیوط واقع شدهاست.