لغت نامه دهخدا
قلعه کوب. [ ق َ ع َ ] ( نف مرکب ) قلعه کوبنده.
- توپ قلعه کوب؛ توپی که قلعه ها را ویران سازد.
قلعه کوب. [ ق َ ع َ ] ( نف مرکب ) قلعه کوبنده.
- توپ قلعه کوب؛ توپی که قلعه ها را ویران سازد.
۱. کوبندۀ قلعه.
۲. (اسم ) توپی که با آن قلعه را کوبیده و منهدم کنند.
۱ - ( صفت ) کوبنده قلعه خراب کننده دژ: بتدارک ریختن توپ قلعه کوب و سایر لوازم امر شاهانه جاری گردید. ۲ - ( اسم ) توپی که بدان قلعه را منهدم کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست کار ایران با خداست
💡 یکه تاز دریا دل قلعه کوب خیبر کن بت برافکن از کعبه ریشه بر کن از دشمن