قرض دار
مترادفها
بدهکار
متضادها
طلبکار
فرهنگ عمید
آن که به دیگری بدهکار است، وام دار: سه بوسه کز دو لبت کرده ای وظیفهٴ من / اگر ادا نکنی قرض دار من باشی (حافظ: ۹۱۲ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه بدیگری مقروض است وامدار: سه بوسه کز دو لبت کرده ای وظیفه من اگر ادا نکنی قرضدار من باشی. ( حافظ ۳۲٠ )