قافله گاه

لغت نامه دهخدا

قافله گاه. [ ف ِ ل َ/ ل ِ ] ( اِ مرکب ) جای فرودآمدن قافله. || کنایه از دنیا که جای آمدن و رفتن است:
پست منشین که ترا روزی ز این قافله گاه
گرچه دیر است همان آخر برباید خاست.ناصرخسرو.از بس دل مردم به رهت چشم براه است
در کوی تو هر نقش قدم قافله گاه است.محمدعلی جامع ( از آنندراج ).در چشم ترم لخت جگر بار گشوده است
هرجا که سرچشمه بود قافله گاه است.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - جای فرود آمدن قافله ۲ - دنیا ( که جای آمدن و رفتن است ).

جمله سازی با قافله گاه

💡 غم بار گشاید چو به سر وقت من آید در ره گذرد هر که، دلم قافله گاه است

💡 گلزار عجب قافله گاه است به صورت با هر جرس غنچه فغان است در این باغ

💡 هر کجا هست دلی قافله گاه المست بوی دل می شنود هر که ز پا خار کشید