قاضی ری
لغت نامه دهخدا
قاضی ری. [ ی ِ رَ ] ( اِخ ) سلمةبن فضل، مکنی به ابوعبداﷲ و ملقب به ابرش. از مردم ری است. وی اخبار غزوات و مغازی را دو مرتبه ازابن اسحاق استماع کرد، و به نوشته بعضی اظهار تشیعمینمود، و بسیار اهل نماز و با خضوع و خشوع بوده است. او به سال 191 هَ. ق. وفات یافت. ( ریحانة الادب ج 3 ص 265 ). و رجوع به ابوعبداﷲ سلمةبن فضل رازی شود.
فرهنگ فارسی
سلمه بن فضل مکنی به ابو عبدالله و ملقب به ابرش از مردم ری است.
جمله سازی با قاضی ری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفت با شوی که ای قاضی ری آخر این شعبدهبازی تا کی
💡 با پسرگفت زن قاضی ری کای پسر، اینهمه غفلت تا کی
💡 در متون تاریخی قدیمی، گاهی از نقش و جایگاه قاضی ری در مدیریت امور قضایی و برقراری عدالت در آن منطقه باستان به تفصیل یاد شده است.
💡 باستانشناسان در حال بررسی اسناد مربوط به حکومتهای گذشته هستند که در آنها از سمت و اختیارات قاضی ری به دقت صحبت شده است.
💡 روایتهای شفاهی از گذشتگان نشان میدهد که قاضی ری در دوران شکوفایی آن شهر، شخصیتی بسیار مقتدر و مورد احترام میان تمام مردم بود.