فراع

لغت نامه دهخدا

فراع. [ ف ِ ] ( ع اِ ) ج ِ فرع. ( منتهی الارب ). || ج ِ فرع، به معنی مجرای آب. ( از اقرب الموارد ). || ج ِ فرعة. ( منتهی الارب ). سر کوه و بلندیهای آن. ( اقرب الموارد ). رجوع به فرعة شود.

فرهنگ فارسی

جمع فرع. سر کوه و بلندیهای آن

جمله سازی با فراع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساقی و دُرد را ایاغ آید همگی طی شود فراع آید

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز