لغت نامه دهخدا
فتم. [ ] ( ص ) بی اصل و بی تخم. ( اسدی ). این لغت به این هیئت و معنی در هیچ یک از فرهنگ ها به دست نیامد. ( حاشیه فرهنگ اسدی ).
فتم. [ ] ( ص ) بی اصل و بی تخم. ( اسدی ). این لغت به این هیئت و معنی در هیچ یک از فرهنگ ها به دست نیامد. ( حاشیه فرهنگ اسدی ).
بی اصل و بی تخم
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
تمم (۲۲ بار)ف (۲۹۹۹ بار)
💡 فان کرم المولی بعد نظره فتم نصاب العیش و انتظم الامر
💡 برای دوست بود جانکه در تنست مرا براه دوست فتم چون تنم غبار شود
💡 همچو سگان بینشان، پی ستخوانم جنگ بیفتد، فتم من آنگه عجب گیر!
💡 در خم باده فتم تا نکشم ننگ خمار زانکه النار و لا العار پدر میگوید
💡 در خاک کف پات فتم بوسه زنان چون تشنه که در چشمه حیوان افتد
💡 مرا ز حضرت عالیت اختیار فراق چنان نمود که از آسمان فتم به زمین