لغت نامه دهخدا
غیبگویی. [ غ َ / غ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل شخص غیبگو. خبر دادن از نهان. گفتن غیب. پیشگویی. رجوع به غَیب و غیبگو شود.
غیبگویی. [ غ َ / غ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل شخص غیبگو. خبر دادن از نهان. گفتن غیب. پیشگویی. رجوع به غَیب و غیبگو شود.
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) خبر دادن از رازهای پنهان.
غیب گفتن، خبر دادن از اسرار و امور نهانی.
حالت و عمل غیبگوی اخبار از مغیبات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آوریم و تومیم (عبری: האורים והתומים) یک وسیله است که مرتبط با افود و حوشن است. این وسیله برای غیبگویی و پیش بینی آینده بکار میرفت. در زمان معبد سلیمان لباس مخصوص کاهن اعظم افود دارای آوریم و تومیم بود.